تحليل ساخت های نحوی قرآن و برابر یابی آن ها به فارسی
مصاحبه اختصاصی با دکتر رضا شکرانی

رساله ی دکتری «تحلیل ساخت های نحوی قرآن و الگویابی فارسی آن ها» نوشته ی دکتر رضا شکرانی به راهنمایی مرحوم دکتر آذرتاش آذرنوش در سال ۱۳۸۲ است. چشمه ی زلال زندگی با نویسنده این رساله ی مهم مصاحبهای انجام داده است که متن آن را در ادامه میخوانید.
چشمه زلال زندگی: لطفا خودتان را معرفی کنید و راجع به سابقه تحصیلی و شغلتان هم بفرمایید.
رضا شکرانی متولّد سال ۱۳۴۰ هجری شمسی در خمینی شهر اصفهان هستم. در خرداد ۱۳۵۹ دیپلم خود را گرفتم. در بهار ۱۳۶۲ در اولین کنکور سراسری پس از انقلاب فرهنگی، شرکت کردم و در اوّلین رشته انتخابی خود یعنی دبیری الهیات دانشگاه تهران پذیرفته شدم. در تابستان ۱۳۶۶ دوره کارشناسی را به اتمام رساندم و همزمان در آزمون کارشناسی ارشد دانشگاه تهران شرکت نمودم و به عنوان نفر اول آزمون کارشناسی ارشد رشته علوم قرآن و حدیث دانشگاه تهران پذیرفته شدم. در پاییز ۱۳۶۹ با دفاع از پایان نامه خود که استخراج مباحث تفسیری سید مرتضی (ره) از کلیه آثار او و تحقیق و ترجمه بخشی از آن بود، فارغ التحصیل شدم. در سال ۱۳۷۰ به عضویت هیات علمی گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه اصفهان درآمدم و در همین سال با تنی چند از دوستان دوران تحصیل، رشته الهیات را در دانشگاه اصفهان راه اندازی نمودیم و دو سال بعد به گروه الهیات رفتم. در سال ۱۳۷۵ به تحصیل در مقطع دکترای زبان شناسی همگانی مشغول شدم، امّا پس از یک سال تحصیل در این رشته، با پذیرش در آزمون دکترای علوم قرآن، به تحصیل در رشته دکترای علوم قرآن دانشگاه تهران مشغول شدم و سرانجام با دفاع از رساله دکتری خود با عنوان «تحلیل ساخت های نحوی قرآن و الگویابی فارسی آن ها» در مقطع دکترا فارغ التحصیل شدم. هم اکنون نیز عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان و برای بار سوم مدیر گروه علوم قرآن و حدیث این دانشگاه هستم.
چشمه زلال زندگی: ایده ی تحلیل ساخت های نحوی قرآن از کجا شکل گرفت؟
بین سالهای ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۰ بود که به واسطهی تدريس درس «ترجمه از عربی به فارسی» در دانشگاه، به مطالعه پيرامون « ترجمه» به طور عام و «ترجمه از عربی به فارسی» بطور خاص، روی آوردم. آن زمان اگر چه به كتاب ها و مقالات متعددی در زمينه ی « ترجمه» دست یافتم، امّا درباره ی « ترجــــمه از عــربی به فارسی» هرچه بيشتر جستجو میكردم كمتر میيافتم. ثمره ی جستجو و مطالعه ی ده ها كتاب و مقاله پيرامون ترجمه، جز تعدادی مقاله و دستيابی به دو كتاب در زمينه ی «ترجمه از عربی به فارسی» نبوده است. خوشبختانه طی دهه ی اخير، کتب و مقالاتی چند، درباره ی ترجمه از عربی به فارسی نگاشته شده وكمبودهای موجود در اين زمينه را تا حدودی پر نموده است، اما به دلايلی، در اين زمینه همچنان به تلاش های بيشتری نياز داشته و داريم: از جمله این که مباحث كتـاب های اخيـر، از طرحی نظام مند و چارچوبی فراگير برخوردار نیست و علاوه بر اين چون اين مباحث به منظور آموزش به نوآموزان نگارش يافته، به زبانی ساده نگاشته شده است و از تحليل مفاهيم و مداليـل ساخت و سـازه های دستوری بازمانده است، همچنین عدم توجه به مبانی دانش زبانشناسی كه هر گفتاری پیرامون ترجمه ی متن، در قلمرو آن می گنجد، ما را از گسترش مرزهای دانش در اين حوزه بازداشته است. علاوه بر این ترجمه ی قرآن و ديگر متون اسلامی، همچون روايات و ادعيه و زيارات، و نقد و بررسی و بهينه سازی ترجمههای آن ها ، در حوزه ی مطالعات ترجمه می گنجد و وظيفه ی سنگينی را بر عهده ی مترجمان و ترجمه پژوهان قرار میدهد.
همه ی این ها مرا بر آن داشت كه بيشتر درباره ی ترجمه به مطالعه بپردازم و از آنجا كه مطالعات ترجمه در قلمرو دانش زبانشناسی می گنجد، به مطالعه پيرامون دانش زبانشناسی نیز روی آوردم تا آنجا كه قبل از ورود به دوره ی دكتری علوم قـرآن، بسياری از منابع فارسی رشته ی «زبانشناسی همگانی» را مطالعه كردم وچند مقاله نيز پيرامون مقايسه ی برخی از ساخـت های نحوي زبان عربی و فارسی و مسائل مربوط به آموزش زبان عربی نگاشتم. مجموعه ی مطالعات ياد شده كه نگرشی جديد نسبت به زبان و مسائل آن در من ايجاد كرده بود، باعث شد كه از اين ديدگاه جديد به مسائل نحوی زبان عربی و به ويژه زبان قرآن ، نگاهی داشته باشم. بر همين اساس در منابع اصيل زبان عربی به تتبع پرداخته و به درستی دريافتم كه بخشی از مباحث زبانشناسی جديـد ـ به ويژه در حوزه ی نحو زبان ـ در لا به لای قيل و قال های نحويان زبان عربی و مجادلات آنان، مطرح بوده است كه با پيروزی مكتب نحويان بصـری، اين نظریهها به كتاب ها و زوايای كتابخانهها محدود شده است. اين ديدگاه و كمبودی كه در زمينه ی ترجمه از عربی به فارسی بيان شد و نيز علاقه ام به سـاحت مقدس قرآن، مرا بر آن داشـت كه طرحی درباره ی تحليل ساخت های نحوی قرآن و مقايسه ی آنها با زبان فارسی، تهيه نمايم كه بخشی از اين طرح با عنوان: «تحليل ساخت های نحوی قرآن و الگويابی آن در زبان فارسي (بخش اول: جمله های بدون فعل ربط)»، به عنوان موضوع پايان نامه ی دكتری اينجانب به تصويب و سر انجام رسيد.
چشمه زلال زندگی: پژوهش شما در حوزه دستور زبان است یا ترجمه؟
اين پژوهش كه در واقع جلد نخست يک مجموعه ی چند جلدی است، در هر دو حوزه است و دو موضوع را پيگيری می کند: ۱-تحليل ساخت های نحوی قرآن ۲-برابريابی ساخت های نحوی قرآن در زبان فارسی. موضوع دوم یعنی ترجمه، بر پايه ی موضوع اول یعنی دستور زبان استوار می شود. بر اهل فن پوشيده نيست كه اين دو عنوان می تواند موضوع حداقل دو کتاب يا دو طــرح پژوهشی باشد، اما از آنجا كه معتقدم بررسی و ارائه ی برابرهای ساخت های نحوی قرآن به عنوان يك گونه ی زبانی از زبان عربی، خود بايد مبتنی بر استقراء تام و تحليلی نظام مند از ساخت های نحوی قرآن باشد، به ناچار می بايست نخست به تحليل ساخت های نحوی قرآن می پرداختم و آنگاه به برابريابی آنها روی میآوردم.
چشمه زلال زندگی: در حوزه دستور زبان از کدام یک از نظریه های دستوری پیروی کرده اید؟ در واقع روش شما در این زمینه چگونه بوده است؟
برای تحليل ساخت نحوی يک زبان، هم در چارچوب زبانشناسی جديد و هم در چارچوب دستور سنتی، نظريـه های مختلفی وجود دارد كه هر يک از اين نظريه ها، دارای نقاط ضعف و قوت است و بر همين اساس، ديدگاه های موافق و مخالفی پيرامون آن وجود دارد. از اين رو در تحليل ساخت های نحوی قرآن با توجه به نقاط اشتراک و افتراق اين ديدگاه ها و نيز بررسی ديدگاه های نحويان بصری و كوفی و آنچه در چارچوب نظريات زبانشناسی جديد آمده است و نيز تجربه ی سال ها تدريس نحو عربی، به تعريف چارچوبی برای تحليـل ساخت های نحوی قرآن پرداختـم.
چشمه زلال زندگی: در این حوزه ای که فرمودید دستاورد شما چه بوده است؟
در اين بخش از پژوهش، بر دو اصل پای فشردم: نخست نظام مند بودن تحليل ساخت ها و دوم، جمع آوری همه ی موارد هر ساخت از کل قرآن كه برای تحـقق اين دو اصل، نخست «جمله ی كامل» يا «جمله ی مستقل» را به عنوان اساسی ترين سازه ی زنجيره ی سخن و به عنوان واحد واقعـی تحليـل انتخـاب کرده و آيات قرآن را به جمله های مستقل تقسيم کردم که در اين تقسيم بندی ممكن است در درون هر جمله ی مستقل، دو يا چند جمله ی وابسته نيز وجود داشته باشد. سپس مسند اليه (نهاد) جمله به همراه وابسته های آن و مسند (گزاره) جمله به همراه وابسته های آن را به عنوان اركان جمله و سازه های بلافصل آن تلقی کرده و آنگاه چون مسند هر جمله در مقايسه با مسنداليه در شكل دهی ساخت جمله و نوع ساختار آن از نقش اساسی تری برخوردار است، به بررسی يكايک جمله های قرآن از منظر مسند آن پرداخته و نهایتا جمله های قرآن را بر اساس مسند به ده نوع تقسیم کرده و به تحلیل سازه های آن پرداختم.
از این ده نوع جمله، نوع اول جمله هائی بود كه مسند آن ها بدون فعل شكل می گيرد. اين نوع به تنهایی بالغ بر ۵۰۰۰ جمله شده بود كه تنوع ساخت و ويژگی های ساختاری و به ويژه اشتراک ساختـاری برخی از گروه های اين جمله ها با برخی ديگر از ساختارهای نحوی، حجم گسترده ای از كار را به خود اختصاص میداد. نه بنده و نه كسانی كه درباره ی اين موضوع با آنان گفتگو كرده ام هر گز تصور نمی كرديم در قرآن بيش از ۵۰۰۰ جمله با مسند بدون فعل ربط وجود داشته باشد، آن هم با تنوع فراوان در ساخت. تحليل و دسته بندی اين جملات هم كار دشواری بود و هم فرصت زيادی را می طلبيد. بر اين اساس در اين مرحله، به تحليل جمله های گروه اول و برابريابی آن در زبان فارسی پرداختم و بـرای اولين بار، مقدمات تأليف جلد اول يک فرهنگ استقرائی از تمامی جمله های قرآن با عنوان «المعجم المفهرس لجمل القرآن» بر پايه ی ويژگی های ساختاری آن فراهم آمده است. اين فرهنگ خود می تواند مرجع كارآمدی برای پژوهش های زبانشناسی و قرآن پژوهی و نيز آموزش و ترجمه ی قرآن باشد.
چشمه زلال زندگی: پژوهش شما در حوزه ی ترجمه ی قرآن چگونه عمل کرده و چه دستاوردی داشته است؟
اکثر معادلیابیهای فارسی كه از ساخت های همسـان نحـوی قرآن در ترجمه ها صـورت گرفته است حتی در درون يک ترجمه، معمـولاً متفـاوت و گاه در تضـاد با يكديگـر بوده و گاه با مدلول آن در زبان عربی تفاوت دارند. از اين رو، لازمه ی رسيدن به ترجمهای از قرآن كه از لحاظ ساختارهای نحوی مبتنی بر يک طرح نظام مند باشد، متضمن تحليل اين ساخت ها بر اساس جمع آوری کامل هر ساخت است كه بنای اين كار در مرحله ی اول از اين پژوهش گذارده شد. امّا در برابريابی ساخت های نحوی قرآن به زبان فارسی، نخست با توجه به آنچه نحويان و بلاغيان و نيز قرآن پژوهان و مفسران درباره ی معنای هر ساخت بيان كرده اند يا خود بدان دست يافتم، به تحليـل ساخت مذكور پرداختـم، در مرحله ی بعد، به بررسی ترجمه ی ساخت های نحوی همسان در ترجمه های مختلف پرداختم. در اين باره، سه ترجمه ی طبری ، ميبدی و فولادوند را به طور كامل در مورد هر ساخت، بررسی كرده و به بيشتر ترجمه های قرآنی موجود، بسته به اهميت يا پيچيدگی هر ساخت، كم و بيش مراجعه نمودم.
ترجمه ی طبری را از آن رو انتخاب نمودم كه نخستين ترجمه ی كامل قرآن است كه به زبان فارسی در دست داريم. ترجمه ی ميبدی را از آن رو مورد بررسی قرار دادم كه نگاه يک مفسر را كه هم يک مرحله از كار خود را به ترجمه اخـتصاص داده و هم نثر او در دوره ی تاريخی خويش استوار تلقّی شده است، دريافته و با آگاهی از سير تحولات برابرهای ساخت های نحوی قرآن، بر اتقان كار افزوده شود. ترجمه ی فولادوند از آن رو مورد بررسی قرار گرفت كه مترجم آن، آشنا به مبانی زبانشناسی است و در ترجمه ی خود، بيشتر از ديگران به برابريابی ساخت های نحوی قرآن توجه نموده است. پس از انجام دو مرحله ی فوق، با توجه به دانش خود در زبان عربی و زبان فارسی، به تحليل معنای هر ساخت در زبان فارسی پرداختم.
چشمه زلال زندگی: معجمی که فرمودید تا کنون چاپ شده است؟
خیر، مشغله های گوناگون تاکنون اجازه این کار را نداده است.
چشمه زلال زندگی: ان شاء الله در آینده ی نزدیک شاهد چاپ این معجم باشیم. از شما بابت فرصتی که گذاشتید، سپاسگزاریم. ان شاء الله در پناه قرآن کریم محفوظ باشید.



